پدر سگ

از حال دلم هیچ نفهمید... پدر سگ
وقتی که مرا مات خودش دید... پدر سگ
دستم به تقلای لبش رفت ولی حیف
دستان مرا پس زد و رنجید... پدر سگ
بعد از دو سه خط شعر کمی شور به پا کرد
هی وعده که این عید نه ...آن عید ،پدر سگ
چادر به سر وآیه به لب نفی پر از نفی
گور پدر مرجع تقلید ...پدر سگ
تا بود جهان بوی بهار و هیجان داشت
تا رفت لبم هیچ نخندید ... پدر سگ
عاشق شده بود و کمکی نرم ولی حیف
آن سگ  پدرش آمد و ترسید... پدر سگ
چمران احمدی

دوشیزه ی اسفند

هذیان ترین خواب نمک پرورده ی باران
پایان هنجار سکوت خسته ی یک ساز
دوشیزه ی تنهای اسفند همیشه مات
نوستالژی آهنگ زیبای پر پرواز

 

اینجا تو را گم کرده ام اما نمیفهمی
اینجا کسی هر شب تو را پک میزند یک ریز
اسفندها  بوی تو را با خود قرق کرده
یک کفش چرم مشکی نم خورده ی نوک تیز

 
 

طی میکشم شیرازه ی تصویرهایت را
در پشت پرچین سیاه خاطراتی گنگ
دلبسته ی نوروز هایم میشوم در عکس
بی هفت سین بی عید بی ماهی بدون تنگ

 

فرسنگها سالست من با بی تو بودنها
دائم میان شعرها سرمیکنم با درد
اسفند ماه مرد بودن بود یادت هست؟
معشوقه ی اسفندی أم،دوشیزه ی نامرد

 

چمران احمدی

بهار

با این بهار میروی از  خانه شک نکن
این زندگی تقاص تورا پس نمیدهد

 

باران،هوا،زمین،خیابان،درخت،ماه
یاد تو را به هر کس و ناکس نمیدهد

 

این اسمان به یمن پروبال جوجه غاز
وقتی برای خلوت کرکس نمیدهد

 

پیراهن عزاست تن آبهای ده
عمریست رنگ ترمه و اطلس نمیدهد

 

کابوسهای بی خبر از قیل و قال شرک
جایی به خاطرات مقدس نمیدهد

 

من حدس میزنم که بهارم بدون تو 
با اینکه طعم دلهره ای گس نمیدهد_

 

اما تمام سال فقط گریه کردنم 
دیگر مرا به تو (به شما) پس نمیدهد

 

چمران احمدی
بیست وچهار اسفند 
ساعت یک و نیم بامداد