پدر سگ
وقتی که مرا مات خودش دید... پدر سگ
دستم به تقلای لبش رفت ولی حیف
دستان مرا پس زد و رنجید... پدر سگ
بعد از دو سه خط شعر کمی شور به پا کرد
هی وعده که این عید نه ...آن عید ،پدر سگ
چادر به سر وآیه به لب نفی پر از نفی
گور پدر مرجع تقلید ...پدر سگ
تا بود جهان بوی بهار و هیجان داشت
تا رفت لبم هیچ نخندید ... پدر سگ
عاشق شده بود و کمکی نرم ولی حیف
آن سگ پدرش آمد و ترسید... پدر سگ
چمران احمدی