دختر
بغض ها را توی لیوان های آبم گاه گاه
با دو کپسول سیاه از قرصهایم میخورم
خنده ات در عکسهای گوشی ام جا مانده است
بی صدا میخندی و ...از خنده هایت دلخورم
ساعت دیواری کنج اتاق خانه را
هر شب از سمساری شش کوچه بالا میخرم
با فرار از مرزهای ساکت و سیگاری ام
از تو از الکل از این کابوسها دل میبرم
باز هم میخواهی از من« دوستت دارم» ولی
از دروغ «دوستت دارم عزیزم ها» پرم
روبرو ته مانده ای از رد پاهای تو نیست
دست بردارم از این ته مانده ها سنگینترم
بعد از این با آن خدای تو مسجدها برو
گور بابای مسلمان بودنت ... من کافرم!
خوش قد وبالا ،نگین داغ دیدنهای من
پیرمردم کرده ای با غصه هایت ...دخترم!!!
چمران احمدی
با دو کپسول سیاه از قرصهایم میخورم
خنده ات در عکسهای گوشی ام جا مانده است
بی صدا میخندی و ...از خنده هایت دلخورم
ساعت دیواری کنج اتاق خانه را
هر شب از سمساری شش کوچه بالا میخرم
با فرار از مرزهای ساکت و سیگاری ام
از تو از الکل از این کابوسها دل میبرم
باز هم میخواهی از من« دوستت دارم» ولی
از دروغ «دوستت دارم عزیزم ها» پرم
روبرو ته مانده ای از رد پاهای تو نیست
دست بردارم از این ته مانده ها سنگینترم
بعد از این با آن خدای تو مسجدها برو
گور بابای مسلمان بودنت ... من کافرم!
خوش قد وبالا ،نگین داغ دیدنهای من
پیرمردم کرده ای با غصه هایت ...دخترم!!!
چمران احمدی
+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم فروردین ۱۳۹۵ ساعت 10:36 توسط چمران احمدی
|