سرگرد
تصویر جا خوش کرده با انبوهی از درد
لای خیال آرزوهایی که پژمرد
یک مرد دیگر زنده بودن را بلد نیست
وقتی زنی لبخند او را با خودش برد
از داغ پشت دستهایش میتوان دید
شب های سردی را که تاوان داد و نشمرد
شاید وجودش را کسی دزدیده باشد
دوشیزه ای از رشت یا یک دختر کرد
تا بود از دلواپسی هایش نترسید
تا رفت قلبش بی مهابا زود افسرد
یک شهر از تنهاییش با او خبر داشت
یک شهر آدم خاطرش را خوب آزرد
باید تقاص لحظه هایش را بگیرد
سیگارها را پس بده آقای سرگرد !!
اینجا کسی مظنون بودن پیش او نیست
حتی نگاهش روی شخصی سر نمیخورد
رویای ماندن را زنی در باورش کاشت
او رفت اما بعد از او این مرد هم... مُرد
چمران احمدی
+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم تیر ۱۳۹۵ ساعت 21:39 توسط چمران احمدی
|