باید تو را به خدا میسپردمت ولی 
پاییز بود و دست خدا زیر چتر برگ
پاییز بود و شهر پر از ناله ی سیاه 
پاییز بود و باغ پر از شیون تگرگ 
بید پر از کرشمه تو را ناگهان شنید 
لرزید مثل زلزله ی رودبار و ارگ 
باید تو را به دست خدا میسپردمت
وقتی تو را مشایعه میکرد دست مرگ 
 
من باغبان شب زده ای از تبار دور 
تو نرگس خزان زده ای سربزیر و بور
 
باید تو را میان درختان یادبود  
_در ضجه سرفه های پر از طعم سرد دود
 
با اشکها ببوسمت در چارچوب قاب 
رویای خواب رفته ی من شب بخیر...بخواب
 
چمران احمدی