قسمتی از یک غزل مثنوی پاییزی
باید تو را به خدا میسپردمت ولی
پاییز بود و دست خدا زیر چتر برگ
پاییز بود و شهر پر از ناله ی سیاه
پاییز بود و باغ پر از شیون تگرگ
بید پر از کرشمه تو را ناگهان شنید
لرزید مثل زلزله ی رودبار و ارگ
باید تو را به دست خدا میسپردمت
وقتی تو را مشایعه میکرد دست مرگ
من باغبان شب زده ای از تبار دور
تو نرگس خزان زده ای سربزیر و بور
باید تو را میان درختان یادبود
_در ضجه سرفه های پر از طعم سرد دود
با اشکها ببوسمت در چارچوب قاب
رویای خواب رفته ی من شب بخیر...بخواب
چمران احمدی
+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم مهر ۱۳۹۵ ساعت 22:52 توسط چمران احمدی
|