باز باران
فاضلاب است جنس این رویا
خاطرات معلقی در هم
یک نفر سالخورده تر از من
غرق در یک توهم مبهم
شانه ها جنس سخت فولاد است
گریه ها اخمهای بی تابی
سال تحویل ما به هم خورده
روی تقویمهای بیخوابی
یک نفر با تو و پر از بی تو
یک نفر خاطر تو را ازرد
یک نفر بی دلیل و با یک اخم
رفت ،گم شد ،پرید ،اصلا مرد
عشق در یک نگاه کافی نیست
تاروپود دلت اگر سست است
خواب یک هرزه هم نخواهی دید
توی یک کوچه ی پر از بن بست
ما به هم عشق ،نه ،هوس دادیم
هوسی زیر شرشر باران
جان گرفتیم توی یک پاییز
جان سپردیم توی یک آبان
بی هوا گم شدیم با گریه
بی هوا باز هم شده باران
بی هوا عاشقم شدی یک آن
بی هوا عاشقت شدم یک آن
رعد و برقی عجیب و بی پروا
سردی برفها پس از باران
چشمهایی پر از تناقض فکر
خنده هایی عبوس در تهران
باز باران و باز هم باران
باز باران و باز هم باران
باز باران و باز هم باران
باز باران و باز هم ...چ.م.ر.ا.ن
(چمران احمدی)
+ نوشته شده در دوشنبه پنجم مرداد ۱۳۹۴ ساعت 13:55 توسط چمران احمدی
|