ترانه ی زمستانی

هوا اینجا پر از بغضه 
هوا اینجا ترک خورده 
هوا بی تو هوایی نیست
یه چند وقته هوا مرده
با این برفای امروزی 
تو این سرمای سردرگم
خیابونهای ولگرد و
من و تنهایی و مردم
همه شکل تو أن انگار
همه از دست من عاصی
دارم دیونه میشم نه؟
یه دیونه ،یه احساسی
یه نخ سیگار خاموشو
تو دستم دارم از دیروز
میترسم که ،ببینی و 
دوباره قوز پشت قوز
میترسم اما بی انصاف
بدون تو ...مگه میشه
نه با  الکل نه با سیگار؟
مگه داریم ؟مگه میشه؟
دوباره میرسم خونه
ولو میشم به روی تخت
کجا موندی ؟یه دیونه
داره جون میکنه بدبخت
اره جون میکنم وقتی
تنت توی  لباست نیست
دارم دیونه میشم نه؟
حواسم هست،حواست نیست

چمران احمدی

آبان

باران گرفت  و باز پر از عقده های شوم

من را شکنجه میدهد آبان... بدون تو

دارم هوای رفتنت  را صرف میکنم

با هق هقم کنار خیابان... بدون تو

گویا همه  بدون غرض ضربه می زنند

بر شانه ام که هی چه شده ؟ هان؟... بدون تو

یک زن که از کنار  من اهسته میگذشت

فهمید گریه کرده ام الان... بدون تو

یک ترمز و نگاه پر از بهت و بعد هم

فحشی که میشنیدم از پیکان... بدون تو

تو قهر کرده ای و پس از این... نبودنت

من را کلافه میکند تهران... بدون تو

این شعر عاشقانه مرا دار میزند

حالا که بند آمده باران... بدون تو

(چمران احمدی)

بوشهر بدون تو


شبهای بعد از تو کسی اینجا مرا نشناخت
شب بود و بدمستی و یک فنجان پر از سیگار
شبهای بعد از رفتنت تنهای تنها بود
شعری که می پژمرد  در یک جوهر خودکار

 

از حال این شبها فقط خانه خبر دارد
کتری بدون آب ،ظرف شام روی گاز
افسردگی های پتو بر روی رویاها
ساعت ،زمان،دلواپسی،با چشمهایی باز

 

آبان زرد جای مانده روی گلدانها
آبی که من پشت سرت با بغض میریزم
بوشهر را من با تمام سردی اش  بی تو 
جا میگذارم در خیال گرم تب ریزم

 

ً"خوبی؟"مگر هم میشود بد بود و بد تا کرد
با اخرین معشوقه از چشمان سبز یشم
"خوبم خدا را شکر " ،این هم عمق تنهایی
این خوب بودن بی تو یعنی هیچ... یعنی  پشم

 

این خوب بودن بی تو یعنی دلخورم از تو
یعنی بیا، برگرد ،بمان ...دیگر نرو جایی
اصلن گمان کن خوب خوبم ،فرق هم دارد؟
حالی که خوش یا بد شود تنهای تنهایی؟

 

اصلن گمان کن خوب خوبم ،عشقمان پس چه؟
یعنی فقط حالم برای تو خطر دارد
خوبم به جان تو ،به جان دوست دارم هات!
این چشمها بی خود همیشه بغض تر دارد

 

درگیر تو وقتی نباشم خوب خوبم ...هی
اما مگر هم میشود عشق تو را رد کرد
من کشته ی این حال و احوال خرابم باز
تهمت بزن،آشوب کن ،هی سرد شو هی سرد

 

بوشهر را من با تمام شرجی اش با تو 
قی میکنم از خاطرات واژه هایی زرد
هر جا که هستی خوش به حال شهر و آدمهاش
اما اگر دلتنگ بودی پیشمان برگرد
(چمران احمدی)

 
 
 

دوست دختر

بی اجازه دلم کمی لرزید
میشود دوست دخترم باشی؟
دستهای منو  تو این بارون
عاشقونه بگیری ،همرا شی؟

 

چای یا قهوه یا که نسکافه
صحبت از یک نشست طولانیست
کافه ها زود میشود تعطیل
انتخاب کن ،بیا و ن ایست

 

این فضا بوی شاعری دارد
شعر از من ،سوژه هم خود تو
گرم همصحبتی من میشی_
باز کن روسری آبیتو

 

من همینجا کنار این کافه
چندساله مواظبت هستم
شاعر قهوه ها و سیگارام
انتظارت رو میکشم،خستم

 

شده یک روز کیف تو گم شه؟
یا که چیزی رو میز تو کم شه؟
سربدی گریه که کجاست اون چیز
گریه هات شاکی از یه ادم شه؟

 

من حواسم به کفشهاتم هست
و به شلوار جین این روزات
به نگات ،به دست و بارونیت
به همه ادمای خاطرخات
.
.
.

 
 

ولی امروز با یکی دیگه
اومدی تا دلم پر از تب شه
اومدی تا که قصه ی من و تو
داستان هزارو یک شب شه

 

چای یا قهوه یا که نسکافه
باز  گارسون:بگین ...آقا...لطفن
من سه ساله که غصشو خوردم
این منو  رو ببر بده اون زن

 

(چمران احمدی)

دوست دختر

بی اجازه دلم کمی لرزید
میشود دوست دخترم باشی؟
دستهای منو  تو این بارون
عاشقونه بگیری ،همرا شی؟

 

چای یا قهوه یا که نسکافه
صحبت از یک نشست طولانیست
کافه ها زود میشود تعطیل
انتخاب کن ،بیا و ن ایست

 

این فضا بوی شاعری دارد
شعر از من ،سوژه هم خود تو
گرم همصحبتی من میشی_
باز کن روسری آبیتو

 

من همینجا کنار این کافه
چندساله مواظبت هستم
شاعر قهوه ها و سیگارام
انتظارت رو میکشم،خستم

 

شده یک روز کیف تو گم شه؟
یا که چیزی رو میز تو کم شه؟
سربدی گریه که کجاست اون چیز
گریه هات شاکی از یه ادم شه؟

 

من حواسم به کفشهاتم هست
و به شلوار جین این روزات
به نگات ،به دست و بارونیت
به همه ادمای خاطرخات
.
.
.

 
 

ولی امروز با یکی دیگه
اومدی تا دلم پر از تب شه
اومدی تا که قصه ی من و تو
داستان هزارو یک شب شه

 

چای یا قهوه یا که نسکافه
باز  گارسون:بگین ...آقا...لطفن
من سه ساله که غصشو خوردم
این منو  رو ببر بده اون زن

 

(چمران احمدی)

تنهایی درخت

درخت تنهای پارک را به حال خودش بگذارید
او آب نمیخواهد
خاک نمیخواهد
حتی کلاغ هم نمیخواهد
به ریزش برگهای سبزش  که نگاه کنی
میفهمی
تنها دلش برای شانه های کسی تنگ شده
که حالا  روی نیمکت قاه قاه  میخندد
(چمران احمدی)

گلایه


من یک قدم دیگر برایت برنمیدارم 
پک میزنم جای لبت ،بر روی سیگارم
پاپوش بود این ریگ جا مانده ته کفشم
اصلا غلط کردم که گفتم  دوستت دارم
(چمران احمدی)

شروعی برای رفتن


ﺧﺪﺍ ،ﺣﺎﻓﻆ ﭼﺸﻤﻬﺎﯼ ﺗﻮ ﻧﯿﺴﺖ
ﺧﺪﺍ ﺣﺎﻓﻆ ﺍﻣﺎ ﺧﺪﺍ ﺑﺎ ﺗﻮ ﻧﯿﺴﺖ
ﺧﺪﺍ ﺣﺎﻓﻆ ﺍﻣﺎ ﮔﻠﻮﯾﻢ ﻫﻨﻮﺯ
ﭘﺮ ﺍﺯ ﺑﻐﺾ ﺍﯾﻦ ﻭﺍﮊﻩ ﯼ ﻟﻌﻨﺘﯿﺴﺖ
ﺧﺪﺍ ﺑﺎ ﻫﻤﻪ ﻧﺎﺧﺪﺍ ﺑﻮﺩﻧﺶ
ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮ ﺍﻣﺸﺐ ﻋﺮﻕ ﻣﯿﺨﻮﺭﺩ
ﯾﮑﯽ ﺗﻮﯼ ﺍﯾﻦ ﺷﻬﺮ ﺑﺎ ﯾﺎﺩ ﺗﻮ
ﮐﻤﯽ ﻗﺮﺹ ﺑﺎ ﺯﺭ ﻭﺭﻕ ﻣﯿﺨﻮﺭﺩ
ﺧﺪﺍ ﺣﺎﻓﻆ ﺍﯼ ﯾﺎﺩ ﺳﺒﺰ ﮐﺒﻮﺩ
ﻣﯿﺎﻥ ﺩﻭ ﺧﻂ ﺳﯿﻨﻪ ﯼ ﻏﺮﻕ ﺩﺭﺩ
ﺧﺪﺍ ﺣﺎﻓﻆ ﺍﯼ ﺧﻮﺏ ﺗﺎ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﺎ --
ﺩﻝ ﻋﺎﺷﻖ ﭘﺮ ﻏﺮﻭﺭ ﯾﻪ ﻣﺮﺩ
ﻏﺮﻭﺏ ﺑﺪﯼ ﺑﯽ ﺗﻮ ﺩﺍﺭﺩ ﻫﻨﻮﺯ
ﺧﯿﺎﺑﺎﻥ ﺧﺎﻟﯽ ﺷﺪﻩ ﺍﺯ ﻫﻮﺱ
ﺗﻮ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺧﺪﺍ ﻧﻪ ﺍﺯ ﺍﻭ ﭘﺲ ﺑﮕﯿﺮ
ﺧﯿﺎﺑﺎﻥ ﻭ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﻭ ﯾﮏ ﻫﻤﻨﻔﺲ --
ﮐﻪ ﺑﺎ ﺗﻮ ﻧﻔﺲ ﻣﯿﮑﺸﺪ ﺑﯽ ﺩﻟﯿﻞ
ﺑﺮﺍﯾﺶ ﻫﻮﺍ ﺑﻮﺩﯼ ﻭ ﺁﺏ ﻭ ﻧﺎﻥ
ﺳﺮﺍﻍ ﮐﺴﯽ ﺭﺍ ﻧﮕﯿﺮ ﺍﯾﻦ ﻭﺳﻂ
ﻣﻨﻢ ﺍﯾﻦ ﺑﻪ ﺟﺎ ﻣﺎﻧﺪﻩ ﺍﺯ ﻋﺸﻘﻤﺎﻥ
ﭘﯿﺎﺩﻩ ،ﭘﺮ ﺍﺯ ﻫﻖ ﻫﻖ ﻭ ﺳﺮﺑﺰﯾﺮ
ﻫﻮﺍﯼ ﺗﻮ ﺭﺍ ﻫﯽ ﻧﻔﺲ ﻣﯿﮑﺸﻢ
ﺷﺒﺎﻧﻪ ﮐﻨﺎﺭ ﺧﯿﺎﺑﺎﻥ ﻭ ﻣﺴﺖ
ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻋﺸﻖ ﺑﯿﻬﻮﺩﻩ ﺩﺱ (ت)ﻣﯿﮑﺸﻢ
ﺧﺪﺍ ﺣﺎﻓﻆ ﺍﯼ ﺑﺎ ﺧﺪﺍ ﺑﺪ ﺷﺪﻩ
ﺧﺪﺍ ﺣﺎﻓﻆ ﺍﯼ ﺷﻌﺮ ﺧﺎﮐﺴﺘﺮﯼ
ﺗﻮ ﺭﺍ ﺑﯽ ﺧﺪﺍ ﺑﺎﺯ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺳﭙﺮﺩ
ﺑﻪ ﺁﻏﻮﺵ ﯾﮏ ﺷﻬﺮ ﺑﯽ ﺭﻭﺳﺮﯼ
ﺗﻮ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺗﻤﺎﻡ ﺩﻟﻢ ﭘﺮ ﺯﺩﻡ
ﺗﻤﺎﻡ ﺗﻨﻢ ﺑﯽ ﺗﻮ ﻏﻮﻏﺎ ﺷﺪﻩ
ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻭﺍﮊﻩ ﻫﺎﯼ ﭘﺮ ﺍﺯ ﺷﻮﺭ ﻣﻦ
ﮐﻤﯽ ﮔﺮﯾﻪ ﺑﺎ ﺑﻐﺾ ﻫﻢ ﺟﺎ ﺷﺪﻩ
ﺧﺪﺍﺣﺎﻓﻆ ﺍﯼ ﺑﺎ ﺧﺪﺍﺣﺎﻓﻈﯽ --
ﺗﻮ ﺭﺍ ﺑﯽ ﺗﻮ ﺍﺯ ﻣﻦ ﮔﺮﻓﺘﻨﺪ ﺑﺎﺯ
ﺗﻮ ﺍﺯ ﻣﻦ ﺑﺪﻭﻥ ﻣﻦ ﻭ ﯾﺎﺩ ﻣﻦ
ﻣﻦ ﻭ ﺧﺎﻃﺮ ﻭ ﺑﻮﺳﻪ ﺑﺎ ﭼﻨﺪ ﺭﺍﺯ --
ﮐﻪ ﺣﺎﻻ ﻣﺮﺍ ﻣﺴﺖ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﮐﺸﯿﺪ
ﻣﯿﺎﻥ ﻧﮕﺎﻫﻬﺎﯼ ﺩﻭﺭ ﻭﺑﺮﻡ
ﻣﻦ ﺍﯾﻦ ﺑﺎﺭ ﻫﻢ ﻣﺴﺖ ﮐﺮﺩﻡ ﻭﻟﯽ
ﺑﻪ ﺟﺎﻥ ﺗﻮ ﺍﯾﻦ ﺑﻮﺩ ﺷﺐ ﺁﺧﺮﻡ
ﺗﻮ ﺭﺍ ﺑﺎ ﻏﺰﻝ ﺑﺪﺭﻗﻪ ﻣﯿﮑﻨﻢ
ﻣﯿﺎﻥ ﺩﻭ ﭘﯿﮏ ﺑﺪﻭﻥ ﻫﻮﺱ
ﺧﺪﺍ ﺣﺎﻓﻆ ﺍﯼ ﻣﺴﺘﯽ ﻫﺮ ﺷﺒﻢ
ﺑﺮﻭ ﻋﺸﻖ ﻣﻦ ﻣﺴﺘﯽ ﺑﯽ ﺗﻮ ﺑﺲ

‏( ﭼﻤﺮﺍﻥ احمدی)

تابستانه

تابستانت را خنک بنوش
با یخهایی که بهشت را درگیر قطبیت میکند
موهایی عرق خورده
مانتویی 
که دویدنش تا اتوبوس را
داغ داغ 
با چای
بارها سرکشیده ام
حتی
وقتی تاکسی در آینه اش میگفت:
از انچه میبینی نزدیکتر است.
هفته ها را سرد بخواب
اغوش های گرم در تابستان
سیخونکی به چنگ هم نمیزند
چه برسد دلی که
روی نت دل دل کردن هم 
فالش میخواند
هر روز که میگذرانیم
چشمانم را غرق میکنم
در عینکی که مات میماند از دیدنت  
و تو حتی یک روز هم جا نمیمانی
دربست ...
شروع خوبیست 
برای عرق خوردن دستمال از گردنت
و تو سرمارا با بدون نی به گلویم تقدیم میکنی
کاش  این چراغ قرمز هیچوقت رنگ پس ندهد
هذیانهای تابستانه ول کن نمیشوند
وقتی 
بهانه دستشان بدهی
غلت میزنم 
شاید اسپرسو حرفهای امشبم را بفهمد
یک روز  
خیسی دستمالی در شعرهایم
پیشانی خاطراتت را خنک میکند
وقتی
زمستان تب گرفته ات
توقف ایستگاهش را
در پشت عینک  راننده اتوبوس
از بلیطهایت پس بگیرد .
(چمران احمدی)

باز باران

فاضلاب است جنس این رویا

 

خاطرات معلقی در هم

 

یک نفر سالخورده تر از من

 

غرق در یک توهم مبهم

 

شانه ها جنس سخت فولاد است

 

گریه ها اخمهای بی تابی

 

سال تحویل ما به هم خورده

 

روی تقویمهای بیخوابی

 

یک نفر با تو و پر از بی تو

 

یک نفر خاطر تو را ازرد

 

یک نفر بی دلیل و با یک اخم

 

رفت ،گم شد ،پرید ،اصلا مرد

 

عشق در یک نگاه کافی نیست

 

تاروپود دلت اگر سست است

 

خواب یک هرزه هم نخواهی دید

 

توی یک کوچه ی پر از بن بست

 

ما به هم عشق ،نه ،هوس دادیم

 

هوسی زیر شرشر باران

 

جان گرفتیم توی یک پاییز

 

جان سپردیم توی یک آبان

 

بی هوا گم شدیم با گریه

 

بی هوا باز هم شده باران

 

بی هوا عاشقم شدی یک آن

 

بی هوا عاشقت شدم یک آن

 

رعد و برقی عجیب و بی پروا

 

سردی برفها پس از باران

 

چشمهایی پر از تناقض فکر

 

خنده هایی عبوس در تهران

 

باز باران و باز هم باران

 

باز باران و باز هم باران 

 

باز باران و باز هم باران 

 

باز باران و باز هم ...چ.م.ر.ا.ن

 

(چمران احمدی)